خرید بک لینک

باز دوباره یک خبر تجاوز دیگه باز دوباره... باز دوباره منم که به فکر میرم...که مگه میشه شنید

و هیچ کاری نکرد...خوند و هیچ کاری نکرد... ناراحت شد و هیچ کاری نکرد... اگر جلوی من

این اتفاق میوفتاد و کاری نمیکردم، خیلی آدم بدی میشدم.... الان که میدونم داره این

اتفاق میوفته، جایی دورتر از من... هر روز... هر لحظه... فقط ناراحت شدن کافیه؟

واقعا؟ عادت کنی به شنیدنشون؟ فقط بشنوی و هیچ غلطی نکنی؟

حالم به هم میخوره از انسان... هیچ چیز راجع بهش مقدس و پاک و خوب نیست....

هیچ ذات درست و سرشت نیکی نداره... باز منم و فکر اینکه نمیخوای کاری بکنی؟ میخوای

ساکت بشینی مثل یک لاکپشت سرتو ببری توی لاک خودت و هیچ اهمیتی ندی یا نه

خودتو راضی کنی بگی بعداا بعداا بعداا که اینجوری شدم یک کاری راجع به همه ی اینها

میکنم... زندگی نامبارک... آه از این زندگی نامبارک... نقاشی های من اذیتت میکنه،

حالتو بد میکنه، نمیدونستم چرا با نگاه کردن بهش آروم میشم...با دیدن این صحنه با شنیدن

این آهنگ ها... الان میفهمم چون کصافط واقعی این زندگی رو یکبار یکبار صادقانه نشون

میده، واقعیت رو نشون میده، نمیذاره چشمتو ببندی و سرتو ببری لای پاهات و ساکت توی

خودت خفه بشی و راجع به نوک دماغت فکر کنی. آره شاید چون تنها حقیقتی هست که

میبینم...تنها واقعی هست که میبینم. یک کاری بکن لعنتی.. یک کاری بکن!

برچسب: نویسنده: کاوه عباسیان تاريخ: چهارشنبه 17 بهمن 1397 ساعت: 16:12

صفحه بندی