Stop - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 2:48
Stop humiliating me!You never trusted me!Never believed in me!Don't pretend!I'm just trying to be polite!Stop Your Stupid Games!
ترس - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 2:48
ترس با من است. و هربار که با آن روبرو میشوم مثل سیلی بر صورتم می نشیند و دردی قدیمی و ترس...و تنفر و انزجار... روزی می آید که تمام دانه دانه های جمع شده یکجا با هم بیرون میریزند و کاری که نباید می شود
pain - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 2:48
Fuck life!Fuck People!Fuck Everything!Pain, Constant Pain!The Only and just Only Real thing,The Truth, The Pain! Embrace it, Feel it, and Tolerate it!
Too Loud a Solitude - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 16:12
بعد از مدت ها باز دوباره نیاز پیدا کردم بیام اینجا و داد بزنم! توی شلوغی ای که صدام جایی نمیره. نقاشی هامم خوب هستن...اونها خیلی بهتر هستن...چون انگار دارم جلوی اونهایی که من رو کاملا میشناسن داد میز
.... - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 16:12
باز دوباره یک خبر تجاوز دیگه باز دوباره... باز دوباره منم که به فکر میرم...که مگه میشه شنید و هیچ کاری نکرد...خوند و هیچ کاری نکرد... ناراحت شد و هیچ کاری نکرد... اگر جلوی من این اتفاق میوفتاد و کار
نمیدانم - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 16:12
نمیدونم چکار باید بکنم. نمیدونم خوب هست یا بد. نمیدونم یک جای کار مشکل داره یا همه چیز طبیعی هست. میذارم زمان کار خودش رو بکنه. پوست کلفت تر از این حرفها هستم که از پا در بیام. تهش یک تیکه از من کنده میشه. دوباره میرم به کوه....دوباره روی قله...دوباره اون اژدهای تنها....دوباره خودم رو پیدا میکنم. ته...
هیچ - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 16:12
نمیفهمم خودم رو.......خوش بین..... بد بین..... خوشحال یا تلخ..... همه در من است.........همه در من است.......شاید هرچه خوش بین تر... بد بین تر.......هرچه خوشحال تر.... تلخ تر......همه با هم است......تا من خلایی باشم از همه اینها ......من ......هیچ
Too Load A Solitude - تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 5:13
- او که بی هیچ نبودنی، قدر تک تک بخشش های تورا بداند او که بی هیچ چرتکه انداختنی بی اندازه مهر تو را بفهمد او که برای دانستن ارزشت نیاز نداشته باشد از تو دور گردد او که ستایشت میکند وقتی که هستی او که دلتنگت میشود بی آنکه رفته باشی آری او......... آن، یگانه ی توست + نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خر...
به تو زیبای خفته ام - تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 5:13
به تو زیبای خفته ام __بانووووی من!ای "فروغ"ِ زندگی! ای آتشِ جانم!نمیدانم کجا در کدام زندگی در کدام خاطره گم گشته ام که هر بار وقتِ بستن چشمانت دوباره گم میشوم......نمیدانم در کدام کودکی در شلوغی کدام بازار رها شده ام که دیگر دسسست از دسسستت برنمیدارم.....نمیدانم کدام شب از کدام سال مرا ترسانده است
Tooloudasolitude - تاریخ: 1396/5/9 ساعت: 5:13
نمیدانی چه شبهایی سحر کردم بی آنکه یکدم مهربان باشند باهم پلک های من...
ُToo Loud A Solitude - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 23:23
داشتم به این فکر میکردم که گاهی کسایی وجود دارند که خوشحالیشون سرحالیشون حتی خنده هاشون برات جذابه، سرحالت میکنه، بهت انرژی میده... داشتم به این فکر میکردم آدم در این مواقع دوست داره اونهارو خوشحال کنه، دوست داره بخندونتشون، دوست داره به وجد بیارتشون، نه بخاطر اینکه بهت کمک کردن، یا پیشت هستن یا جبر
گم شدن-گم کردن-گم... - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 23:23
امروز داشتم به گم کردن فکر میکردم، به مفهومش و تقابلش با گم شدن. به تفاوت ظریف بین این دو مفهوم. وقتی من بدنیا میام؛ خونهی من، آدمهای آشنای من، لباس من، ساعت من، کلاه من، همه و همه ی من، من رو از تنها بودنم نجات میدن، من رو از خلا تهی تنهایی رها میکنن، تحمل تنهایی رو آسون تر میکنند. تنهایی، این اج
سال نو - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 23:23
.نوشتیم و نوشتیم و نوشتیم....سیصد و شصت و شش روز؛.خنده و قهقهه، .....................اندوه و سکوت و لبخند؛.حالا.نقطه.سرخط__!."سال نو مبارک"
Too loud a Solitude - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 23:23
حافظه، حافظِ غمی ی ی ست غریییب...
Sea - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 23:23
Deep ocean vast sea Deep ocean vast sea - well that's me peter Murphy
خداحافظی - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 23:23
این نیز گذشت و هر سال سر هر پایان، سر هر خداحافظی، طاقتم بیشتر میشود سکوتم بیشتر، نمیدانم بزرگتر شده ام یا پوست کلفت تر... نمیدانم + نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 1:3 توسط سیپشا |
گفتگوی من با تو - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 23:23
برای تو نوشتن دشوار بود؛ اما امید داشتیم آنقدر بنویسیم و بنویسیم و هزار واژه؛ هزار لشکر دست و پا شکسته روان کنیم بلکه سرزمین دلت به ندای صمیمیت دل من؛ آگاه شود. حال اما نوشتن در یک صفحه! دشوارتر است... بانوی من! جوجه عقاب نشسته بر آشیان مرغ ها باید برخیزی! بال گشایی؛